بر دل اگر بارى بود بار غم يارى بود * در پا اگر خارى بود خار از گلستان مىرسد
3 - بوى عطر
در اين سيرى كه برايت پيش آمده از استشمام بوى خوش عوامل ظاهرى بپرهيز و جز بوى محبوب و وصال آن جناب چيزى مبوى .
از بوى عطر دورى كن تا از ياد زندگى مادى و تجملاتش آسوده بمانى ، تو اى مهمانى كه به گل گشت بوستان يار آمدهاى ، از عوامل معنوى ببوى تا به تزكيهء وجودت از تمام آلودگىها قيام كرده باشى ، در اين سفر خود را به پاكان و خوشبويان حريم دوست نزديك كن تا از اين بوستان معنوى گلها بچينى .
آرى ، به تماشاى او و استشمام بوى او اقدام كن تا در همان لحظهء اول از شوق حضرتش به وجد آيى و سراسر وجودت را مستى و شور بگيرد و با تمام وجود بتوانى به محضر حضرت او عرضه بدارى :
ببوى آن كه دمى در حرم بياسايند * هزار باديه سهل است اگر بپيمايند
طريق عشق جفا بردنست و جانبازى * ديگر چه چاره كه با زورمند برتابند
در گريز نبسته است ليكن از نظرش * كجا روند اسيران كه بند برپايند
فداى جان تو گر جان من طمع دارى * غلام حلقه به گوش آن كند كه فرمايند
حديث حسن تو و داستان عشق مرا * هزار ليلى و مجنون بر او بيفزايند « 1 »
هامش
( 1 ) - سعدى شيرازى .