جان ما را تعلقى كه به توست * با خود آوردهايم آن زنخست « 1 »
در راه سفر
حاجى چون در وطن خود ، به تمام تعهدات الهى و انسانى عمل كرد و وجود خود را از بار سنگين قيود و زنجيرهاى اسارت آزاد كرد ، آهنگ و قصد خود را به تدريج جامهء عمل بپوشاند و حركت به سوى وادى امن و مقام قرب و ديار وصال آغاز نمايد .
در اولين مرحلهء اجراى برنامه ، چون با مال و زن و فرزند و قوم و قبيله و دوستان و آشنايان به وداع برمىخيزد ، تصور كند كه هنگام انتقال از دنيا به آخرت رسيده و توجه داشته باشد كه عامل به وظايف و تعهدات و مسئوليتها هنگام سفر به آخرت خوشحال و فرارى از تكاليف به وقت خروج از ديار جهان ناراحت و در رنج و عذاب است .
عزم خود را براى حركت به مكه با ياد مرگ جزم كند و به خود بقبولاند كه بايد براى خانهء آخرت استعداد پيدا كند .
در راه سفر تمام سعى خود را صرف مواظبت و مراقبت بر آداب الهى نمايد و با تمام هم سفران خوشرفتار باشد ، در طول سفر به ياد انبيا و ائمه و اوليا باشد كه با لباسى ناشناس به كاروانها مىرفتند و هر خدمتى از دست آنان ساخته بود به زوار خانهء حق انجام مىدادند .
هامش
( 1 ) - عشاقنامه ، فخرالدين عراقى .