چوبه تير به من قرض بده ، تا در قيامت در محضر پيامبر صلى الله عليه و آله تحويلت دهم ، پرسيدم كيستى گفت : اهل مدينهام ، گفتم : چرا به جبهه آمدى ؟ گفت : عشق خدا مرا به جبهه كشيد ، سه تير به او دادم با هر يك سربازى از دشمن را كشت ، تيرى از جانب كفر بر پيشانيش نشست ، به سرعت بالاى سر او آمدم ، بستهاى را به من داد ، گفت : مدينه به مادرم برسان ، همان زنى كه قسمتى از موى سرش را جهت كمك به جبهه به تو داد ، نشانى منزلش را گفت و در لحظات آخر اصرار كرد به محض رسيدن به مدينه سلام مرا به رسول اكرم صلى الله عليه و آله برسان ، چون به مدينه برگشتم ، در خانه او را دق الباب كردم ، دختر كوچكى از خانه در آمد به او گفتم : مادر را بگو ابو قدامهام ، زنى موقر بيرون آمد ، به محض ديدن به من گفت : براى تبريك يا تسليت آمدهاى ، گفتم : كدام يك را به محضر شما تقديم كنم ، گفت : اگر فرزندم زنده برگشته تسليت بگو و اگر شربت شيرين شهادت را از دست ساقى عالم نوشيده تبريك بگو ! !
با عرض تبريك خبر شهادت عزيزش را اعلام كردم ، مرا به داخل خانه دعوت كرد ، اطاقى را نشان داد كه از وسايل خالى بود ، زنجيرى كنار اطاق افتاده بود ، در حالى اشك مىريخت گفت : اين اطاق فرزند من است ، پدر او در جبهه شهيد شد ، پس از شهادت پدر هر شب به اين اطاق آمده ، زنجير به گردن مىانداخت و پس از فصلى عبادت و گريه از خداى خودش طلب شهادت در عرصهء پيكار مىكرد و اكنون به آرزويش رسيد !
اى خداى مهربان ، به اين گدايان دلشكسته و محتاجان پر بسته عنايتى كن كه اولًا حقيقت احكام و فرامين تو را بفهمند و ثانياً با كمال شوق به اجراى دستورهاى سعادتبخشت اقدام كنند كه اگر عنايت و توفيق تو نباشد از ما كمترين كارى براى خير دنيا و آخرت ساخته نيست .
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 313
مساهمون: شيخ حسين انصاريان
ص٣١٣