انفاق موى سر براى جهاد
زمان رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله است ، مكتب الهى با تمام قامت رو در روى كفر قرار گرفته ، از هر طرف دشمنان غدار قصد نابودى آيين الهى را دارند ، مسلمانان با كمال قدرت و قوت و صبر و استقامت در برابر كفر مبارزه مىكنند ، استقامت آن روز مردم مؤمن باعث پابرجايى دين خدا شد ، اگر آن روز در برابر آن همه حوادث و پيشآمدهاى تلخ صبر نمىكردند ، امروز صداى اسلام و نداى حق شنيده نمىشد .
بين مسلمانان و كفار درگيرى شديدى در شرف وقوع بود ، سردار رشيد اسلام ابو قدامه از جانب پيامبر صلى الله عليه و آله مأمور بسيج نيرو و تداركات جهت آرايش جبهه مسلمانان بود .
مىگويد : براى اعلام برنامه و جمع نيرو و فراهم آوردن تداركات در حركت بودم ، زنى مرا صدا زد ، اهميت ندادم ، دوباره صدا كرد گوش نكردم ، بار سوم كلماتى گفت كه مرا مجبور به ايستادن كرد .
نزديكم آمد ، بستهاى را به من داد ، گفت : اى ابو قدامه ! كمك به جبهه حق عليه باطل را واجب مىدانم ، دستم به كلى از مال دنيا تهى است ، در كمال مشقت و سختى بسر مىبرم ، ياراى تحمل عدم كمك به جبهه را نداشتم ، بالاخره قسمتى از موى سرم را چيده و آن را هم چون طناب به هم تنيدهام ، شايد در جبهه جهت بستن ركاب يا دهنه مركب رزمندهاى به كار رود ، آن را قبول كن و با خود همراه داشته باش تا به موقع لازم از آن استفاده كنى ! !
ابو قدامه مىگويد : به جبهه رفتم ، آتش جنگ شعلهور شد ، در گرماگرم حملات طرفين طفلى در حدود ده يا يازده ساله به نزد من آمد ، گفت : تيرهايم تمام شده سه