ايها الناس جهان جاى تن آسايى نيست * مرد دانا به جهان داشتن ارزانى نيست
خفتگان را خبر از زمزمهء مرغ سحر * حيوان را خبر از عالم انسانى نيست
داروى تربيت از پير طريقت بستان * كآدمى را بتر از علت نادانى نيست
روى اگر چند پريچهره و زيبا باشد * نتوان ديد در آيينه كه نورانى نيست
شب مردان خدا روز جهان افروز است * روشنان را به حقيقت شب ظلمانى نيست
حذر از پيروى نفس كه در راه خدا * مردم افكنتر از اين غول بيابانى نيست
يا رب از نيست به هست آمدهء لطف توايم * و آنچه هست از نظر لطف تو پنهانى نيست
گر برانى و گرم بندهء مخلص خوانى * روى نوميديم از حضرت سلطانى نيست
نااميد از در لطف تو كجا شايد رفت * تو ببخشاى كه درگاه تو را ثانى نيست « 1 »
هامش
( 1 ) - سعدى : ( مواعظ ) .