[ و إذا اتخذ مجلسا خاليا و اعتزل الخلق بعد أن أتى بالخصلتين الأولتين ( خضوع القلب و فراغ البدن ) « 1 » إستأنس روحه و سره بالله عزوجل و وجد حلاوة مخاطبات الله عزوجل عباده الصالحين و علم لطفه بهم و مقام اختصاصه لهم بفنون كراماته و بدائع إشاراته ]
قارى قرآن ، هنگامى كه مجلس قرائت را از كششها و جاذبههاى غير و ما سوى اللّه خالى كرد و قلب و دل از خلق برداشت و خضوع قلب و فراغ بدن آورد ، روح و سرش با حضرت دوست انس گرفته و شيرينى خطابات آن جناب را با عباد صالحش درك مىكند و لطف حضرتش را به آنان در مىيابد و فنون كرامتها و انحاى عزتها را كه مخصوص آنان فرموده مىيابد و با آن شرايط به اشارات بديعه و رموزات عجيبهء قرآن مجيد خواهد رسيد .
آرى ، روح تصفيه شده و نفس تزكيه يافته و عقل منور به نور حضرت دوست گشته و دل آغشته به تواضع و عشق ، لياقت قرار گرفتن در بساط انس دارد و در آنجاست كه حقايق قرآن مجيد بر او مكشوف شده و رابطهء حضرت حق را از طريق خطابات با عاشقانش درك مىكند و علت مىگردد كه قارى از عباد صالح حق گشته و تمام هستى خود را با آن جناب يك جا معامله كند و از حضرت دوست جز
هامش
( 1 ) - اين قسمت در ترجمه عبدالرزاق لاهيجى نمىباشد .