و درستى و پاكى و اصالت و شرافت و معرفت و تواضع و خشوع است .
انسان با سالك شدن در راه حضرت حق عظمت پيدا مىكند و به بزرگى دست مىيابد ؛ قيمت و ارزش و اعتبار فقط منحصر به اهل سلوك است ؛ اهل سلوك از هر لباسى كه مورث آلودگى باطن يا آزار مردم ، يا تحقير ديگران است به سختى برحذرند ؛ اهل سلوك عاشق جمال و جلال حضرت يارند و هرگز به پايمال شدن حق اللّه و حق الناس ، اگرچه به قيمت جان آنان تمام شود راضى نخواهند شد .
به قول سعدى :
هركسى را نتوان گفت كه صاحب نظر است * عشقبازى دگر و نفس پرستى دگر است
گر من از دوست بنالم نفسم صادق نيست * خبر از دوست ندارد كه زخود با خبر است
آدمى صورت اگر دفع كند شهوت نفس * آدمى خوى شود ورنه همان جانور است
شربت از دست دل آرام چه شيرين و چه تلخ * بده اى دوست كه مستسقى از آن تشنهتر است
من خود از عشق لبت فهم سخن مىنكنم * هرچه زان تلخ ترم گر تو بگويى شكر است
گر به تيغم بزنى با تو مرا خصمى نيست * خصم آنم كه ميان من و تيغت سپر است
من از اين بند نخواهم به در آمد همه عمر * بند پايى كه زدست تو بود تاج سر است