و براى بيشتر شناختن فقر خود و مالك غنى خويش دنبال معارف الهيّه رفته و با تمام وجود به توفيق حضرت دوست به آنچه بايد برسد ، مىرسد و آن حجاب و پرده كه بايد از خانهء قلبش كنار رود ، كنار مىرود ، آن زمان است كه تمام لحظاتش متوجه حضرت يار شده و با تمام هستى و وجودش به پيشگاه مقدس او عرضه مىدارد :
خداوندا چو توفيقم فزودى * ره تحقيق را با من نمودى
همىخواهم بدين را هم بدارى * به فضل خويش آگاهم بدارى
كه تا گردد نهانىها عيانم * به فضل خويش گويا كن زبانم
به نورحق چوبينا شد مرا چشم * نيايد باطلم ديگر فراچشم
به حكمتها مزين كن دلم را * گشاده كن تمامت مشكلم را « 1 »
چون وارد درياى معرفت شود ، با تمام وجود خود گوش گشته و صداى دلرباى يار را در قرآن مجيد و فرقان حكيم مىشنود كه حضرت دوست به تمام انسان ها خطاب مىفرمايد :
[ يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ ]
« 2 » .
اى مردم ! شماييد نيازمندان به خدا ، و فقط خدا بىنياز و ستوده است .
اين زمان است كه براى جبران فقر و شكستگى و ضعف و مسكنت و ذلت و حقارت و ندارى و پستى به دامن حضرت جانان مىآويزد و آن دامن پر مهر و مرحمت و پر لطف و عنايت را رها نمىكند ، تا مولاى مهربان و آقاى بزرگوارش نداى او را به غناى خود جبران نمايد .
اين زمان است كه دگرگونى عجيبى در او پديد مىآيد و دل و قلب و جان
هامش
( 1 ) - عطار نيشابورى .
( 2 ) - فاطر ( 35 ) : 15 .