براى هر چيز حقيقتى است و حقيقت انسان عقل است و حقيقت عقل صبر و پايدارى و استقامت است .
كسى كه در حرام خدا صبر پيشه كند ، دلش به انوار معرفت روشن گشته و جانش ظرف تجلى صفات خواهد شد و كششى در قلب او نسبت به حضرت يار پيدا خواهد شد كه از طرفى نسبت به تمام امور به آرامش خواهد رسيد و از طرفى نسبت به محبوب تا رسيدن به مقام وصل واله و حيران و بىقرار خواهد گشت .
اين دل شكسته خطاب به محبوب واقعى چنين سرودهام :
اى نور دل و فروغ جانم * رويت بنما كه جان فشانم
در آتش هجرت اى دل آرام * سوزد همه مغز استخوانم
بردى دل من به يك اشارت * رحمى بنما كه در فغانم
تا روى تو بينم اى مه حسن * بنشسته به خاك آستانم
درمان نشود اگر غم هجر * برگو كه چگونه زنده مانم
باز آى و به من عنايتى كن * تا دل زغم تو وارهانم
احوال مرا چگونه خواهى * آنسان كه تو خواهم من آنم
با قوت عشق گير دستم * مسكينم و زار و ناتوانم