اگر زندگى و شؤونش را در اين ناحيه قرار دهيد ، از لذتى برخودار خواهيد شد كه ما فوق آن تصور نيست ، علاوه حركت مثبت شما ابدى خواهد شد و از لحظه به لحظهء اين حركت عشقى به شما دست مىدهد كه حتى ملائكه از درك آن عاجزند ؛ اين راه ، راه خداست و اين منزل ، منزل عشق است و آن را پايانى نيست .
از سيد برهان الدين محقق ، شيخ مولانا پرسيدند : راه خدا را حدّى و آخرى هست ؟ فرمود : راه را آخر هست ، اما منزل را پايانى و كرانى نيست ؛ زيرا راه خدا تويى و تو را واجب است كه از خود و هستى بگذرى ، لابد كه اين را آخرى هست الا چون به حق رسيدى طلب و سير حقيقى آن است كه بعد از يافت ، راه وصال را پايان نيست ، اولين را كه از خودى گذشتن است « سير الى اللّه » گويند و آخرين كه بعد از وصل است « سير فى اللّه » خوانند .
پس يقين دان راه بعد وصل هوست * اوليا را راه اندر عين اوست
سير الى اللّه را بود پايان و حد * سير فى اللّه را نه حد باشد نه عد
اين چنين سيرى فن آن بنده است * كاو زخود مرده است و از حق زنده است
مرده را كش سيل هر سو مىبرد * او ندارد زآن خبر جو مىبرد
سير سيل است آن و مرده بىخبر * مىرود بر روى آب اى نامور
همچنين چون بنده مرد از هست خود * او نماند و گشت فانى در احد
غير حق بعد از فنا در كار نيست * يار حق حقست و حق را يار نيست
پس بود در راه وصلت سير حق * اوست تنها كژ مخوان اينجا ورق
غير سير حق مدان آن سير را * زو ببين آن طاعت و آن خير را