دادهاند ، تا بداند كه شكر بر وى واجب است و شكر بدان بود كه فرمان ها به جاى آرد و از معصيتها دور باشد و در جمله ساعتى در آنها تفكر كند « 1 » .
بهاء الدين ولد فرزند مولوى مىگويد :
گفت احمد هركه دو روزش يكى است * هست مغبون و گرفتار شكى است
بى يقينى مىزند در ابلهى * پر ز بادى هم چو انبان تهى
هر دمى پس مىرود از پيش صف * مىشود صافيش دردى هم چو كف
رنج او هر لحظه بدتر مىشود * هر دمى او زشت و ابتر مىشود
سوى دوزخ مىرود آن ردّ باب * بى عذاب بحر در بحر عذاب
پيش از آن كه كار تو آنجا رسد * هر دمى غفلت تو را واپس برد
رو به سوى اصل خود هم چون خليل * بگذر از استاره و چرخ نبيل
پاى همت بر خور و بر ماه نه * سر بر آن ايوان و آن درگاه نه
اين خودى را خرج كن اندر خدا * تا نمانى هم چو ابليسى جدا
آب جان را ريز اندر بحر جان * تا شوى درياى بىحد و كران
شهوت شكم يا تنور جهنم
جاذبه شكم و جاذبهء مواد چرب و شيرين و خوش طعم غذايى بسيار قوى است ، در حدى كه بسيارى از اهل عالم با قوت و قدرت اين دو جاذبه با سرعتى فوق العاده به هلاكت و فنا ، به شقاوت و بدبختى ، به تيره روزى و عاقب سوزى افتادند .
گرسنگى در تمام ايام عمر و خوش مزه بودن مواد غذايى ، دو علت قوى براى
هامش
( 1 ) - كيمياى سعادت : 218 - 219 ، ركن اول .