أَنَا عِنْدَ الْمُنْكَسَرَةِ قَلْبُهُمْ لِأَجْلى ؛
من نزد آنانم كه دلشان براى خاطر من شكست .
از بهر آن كه هركه چيزى دوست دارد ذكر آن بسيار كند :
مَنْ أَحَبَّ شَيْئاً أَكْثَرَ ذِكْرَهُ « 1 » ؛
انَا جَليسُ مَنْ ذَكَرَنى « 2 » ؛
لا يَسَعُنى أَرْضى وَلا سَمائى وَوَسَعَنى قَلْبُ عَبْدِىَ الْمُؤْمِنِ « 3 » ؛
آسمان با او چه معرفت دارد كه حامل او باشد و زمين با او چه قربت دارد كه موضع او بود ؟ !
قلب مؤمن هم مونس اوست و هم محب اوست و هم موضع اسرار اوست :
قَلْبُ الْمُؤْمِنِ عَرْشُ الرحمن « 4 » ؛
هركه طواف قلب كند مقصود يافته و هركه راه دل غلط و گم كند ، چنان دور افتاده كه هرگز خود را باز نيابد .
عارفى بيدار ، شبى در ابتداى حالت و راه به حضرت دوست عرضه داشت :
الهى ! راه به تو چگونه است ؟ جواب آمد « به الهام قلبى » .
إِرْفَعْ نَفْسَكَ مِنَ الطَّريقِ فَقَدْ وَصَلْتَ ؛
هامش
( 1 ) - هر كس چيزى را دوست بدارد زياد او را ياد مىكند ، مجموعة ورام : 1 / 135 ، باب ذم الدنيا .
( 2 ) - من همنشين كسى هستم كه مرا ياد كند ، الكافى : 2 / 496 ، باب ما يجب ذكر اللّه ، حديث 4 ؛ بحار الأنوار : 13 / 342 ، باب 11 ، حديث 20 .
( 3 ) - زمين و آسمان گنجايش تحمل و درك مرا ندارد و لكن قلب بندهء مؤمن من اين گنجايش را دارد ، عوالى اللآلى : 4 / 7 ، حديث 7 .
( 4 ) - قلب و دل مؤمن عرش خداوند رحمان است ، بحار الأنوار : 55 / 39 .