[ إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا ]
« 1 » .
يقيناً ما امانت را [ كه تكاليف شرعيهء سعادت بخش است ] بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه كرديم و آنها از به عهده گرفتنش [ به سبب اينكه استعدادش را نداشتند ] امتناع ورزيدند و از آن ترسيدند ، و انسان آن را پذيرفت بىترديد او [ به علت ادا نكردن امانت ] بسيار ستمكار ، و [ نسبت به سرانجام خيانت در امانت ] بسيار نادان است .
الهى قمشهاى آن شيفتهء جمال بىنياز ، دربارهء عظمت و شخصيت و جلال و بزرگى انسان گفته :
من همان مرغ عرش آشيانم * طاير گلشن لا مكانم
راز نه پردهء آسمانم * آگهم سر غيب جهان را
ذرهاى زير اين نه سپهرم * دل فروزنده چون ماه و مهرم
پَرورد يارِ خورشيد چهرم * تا بيارايم اين داستان را
شيرخوارى ز پستان عشقم * كودكى در دبستان عشقم
پير عقلم زمستان عشقم * رهبرم فكر پير و جوان را
گرچه گويند صرف الوجودم * فوق جوهر وراى حدودم
نيست بودم تو دادى نمودم * تا نشان بدهم آن بىنشان را « 2 »
چهار عنصر وجود انسان
انسان كه در حقيقت ، والاترين موجود جهان است و قدرت اين را دارد كه
هامش
( 1 ) - احزاب ( 33 ) : 72 .
( 2 ) - الهى قمشهاى .