و جريان تمام اعضا و اجزاى بدن به مغز خبر مىرساند .
اگر اين وسايل ارتباط و مخابرات وجود نداشت در بدن انسان و سلولهاى آن يك حالت بىنظمى و اغتشاش ايجاد مىشد .
زبان كه مزهء خوراكىها را معلوم مىكند ، داراى سه هزار برآمدگى است كه هريك به وسيلهء عصب مخصوص به مغز متّصل مىشوند .
طرز كار اين اعصاب هنوز به درستى كشف نشده ، گويا جزيى از مادّهء خوراكى در آن برآمدگىها قرار مىگيرد و مانند فيشهاى برق كه جريان الكتريسيته را از محلى گرفته به نقطهء ديگر وصل مىكند ، برق آسا تحريك شده به مغز مىرسانند و در يك لحظه مغز ، طعم و مزهء خوراكى را تشخيص مىدهد .
گوش ، داراى يكصد هزار سلول شنوايى است و در قسمت داخلى گوش ، عصبهاى بسيار ريزى وجود دارد كه ارتعاش صوت را به طور مخصوصى مىگيرند و مانند ساقههاى گندم كه با وزش باد موج مىزنند اعصاب مذكور هم لرزش يافته جريان صوت در آنها حادث مىشود كه ابتدا خيلى ضعيف و فوراً به چندين هزار برابر تقويت گشته و هنگامى كه آن اصوات به مركز دماغ مىرسند مانند نتهاى موسيقى ، منظم و رسا مىباشند و با آنكه اصوات مخلوطى از صداهاى آنى و فورى است با وجود اين به سرعت درك مىكنيم كه صدا از جانب دوست يا خويشاوند يا بيگانه است و به اين نحو صداها را از داخل مغز به وسيلهء گوشهايمان به كمك آن اعصاب مىشنويم .
چشم ، هر چشم داراى صد و سى ميليون اعصاب گيرندهء نورى است كه تأثير و انفعالات نور را به مغز منتقل مىكند ، شاخ و برگهاى درخت و گل و گياه را چشم تشخيص مىدهد ، ولى زيبايى آنها را مغز نمايش مىدهد .
گاهى اعصاب بينايى طور ديگر جلوه گر مىشوند ، موقعى كه در تاريكى غفلتاً
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 368
مساهمون: شيخ حسين انصاريان
ص٣٦٨