فيض كاشانى آن فانى باقى در اين مرحله چنين شور و نوا داشت :
يا رب تهى مكن زمى عشق جام ما * از معرفت بريز شرابى به كام ما
از بهر بندگيت به دنيا فتادهايم * اى بندگيت دانه و دنيات دام ما
چون بندگى نباشد از زندگى چه سود * از باده چون تهى است چه حاصل زجام ما
با تو حلال و بى تو حرام است عيشها * يا رب حلال ساز به لطفت حرام ما
از صدق بندگيت به دل دانهاى فكن * شايد كه عشق و معرفت آيد به دام ما
بىصدق بندگى نرسد معرفت به كام * بى ذوق معرفت نشود عشق رام ما
از بندگى به معرفت و معرفت به عشق * دل مىنواز تا كه شود پخته خام ما
از تار و پود علم و عمل دامى ار تنيم * « فيض » اوفتد هماى سعادت به دام ما « 1 »
نيّت در روايات
روايات اسلامى ، هم چون آيات قرآن ، ميدان وسيعى را به مسئلهء نيّت
هامش
( 1 ) - فيض كاشانى .