تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 331

مساهمون:

ص٣٣١
دل ز گنه تيره و افسرده شد * گلشن جانم همه پژمرده شد رفت ز كف عمر گرانمايه‌ام * لحظهء مرگ آمده بىمايه‌ام روز و شب و سال و مهم شد تباه * حاصل عمرم نبود غير آه كو عمل صالح و ايمان من * كو دل من رفت كجا جان من از چه اسيرم به كف ديو و دد * از چه گناهم شده بيرون ز حد از چه شدم غرق به درياى نفس * واى من و واى دل و واى نفس
اى تو مرا چشمهء فضل و كرم * سايهء لطفت ز وفا بر سرم خالق من داور من يار من * هر نفس اى دوست تو غمخوار من ساتر من نور دل و جان من * فيض عميم من و جانان من اى تو مرا رب غفور و ودود * اى ز تو برپا شده بود و نبود اى كرمت نور چراغ وجود * مرحمتت شامل غيب و شهود گر تو نگيرى ز من خسته دست * پشت وجودم همه خواهد شكست اى ره من عشق من و دين من * در دو جهان مهر تو آيين من كن نظرى بر من مسكين زار * تا كه شود نيك مرا روزگار

خلقت انسان

در سطور گذشته تا اندازه‌اى موفق به تماشاى دورنماى حيات شديد و به اين نتيجه رسيديد كه مسئلهء حيات ، مسئله پرغوغايى است كه دست تمام موجودات از فهم اسرار آن كوتاه است و به قول حافظ : آن‌قدر هست كه بانگ جرسى مىآيد . در اين قسمت ، لازم است به نعمت آفرينش انسان باز به اندازه‌اى كه اجمالى از تفصيل كتاب وجود انسان ديده شود اشاره گردد ، تا ببينيد خالق مهربان شما براى به‌وجود آوردن شما چه چرخ‌هاى عظيمى در عالم خلقت به كار انداخته و بر شما