يعنى حسد تمام حسنات را نابود كند ، چنان كه آتش هيزم را .
دوّم : فعل معصيت ، چنان كه وهب گفت : حاسد را سه علامت است : چون حاضر شود تملّق و چاپلوسى كند و چون غايب شود غيبت كند و به مصيبت شاد شود و شماتت كند .
گفتم : حاسد را اين خود تمام است كه خداى تعالى از شرّ او استفاده فرموده است : [
وَ مِنْ شَرِّ حاسِدٍ إِذا حَسَدَ ]
« 1 » هم چنان كه از آن شيطان فرموده است و حاسد را به منزلت شيطان و ساحر فرو آورده است .
سوّم تعب و غم بىفايده ، بلكه وزر و معصيت ، چنان كه ابن السمّاك گويد : لَمْ أَرَ ظالِماً أَشْبَهُ لِلْمَظْلُومِ مِنَ الْحاسِد .
هيچ ظالم را نديدم كه به مظلوم مانندهتر بود چون حاسد .
چهارم : دل كورى تا هيچ حكمى از احكام خداى تعالى فهم نكند .
پنجم : محرومى و خذلان كه هرگز به مراد نرسد . چنان كه حاتم گفت :
الضَّغينُ غَيْرَ ذى دينٍ ، وَالْعائِبُ غَيْرَ عابِدٍ ، وَالَّنمامُ غَيْرَ مأْمُونٍ ، وَالْحَسُودَ غَيْرَ مَنْصُورٍ .
كينهورز بىدين است و عيب جوينده حق نيست و سخنچين امان ندارد و حسود يارى نشود .
چگونه حسود به مراد رسد و مراد او آن است كه زوال نعمتهاى خداى تعالى از بندگان او بشود و چگونه بر اعدا نصرت يابد و اعداى او بندگان مؤمن خدايند و چه نيكو گفت ابو يعقوب :
اللّهُمَّ صَبِّرْنا عَلى تَمامِ النِّعْمَةِ عَلى عِبادِكَ وَحُسْنِ حالِهِمْ .
هامش
( 1 ) - فلق ( 113 ) : 5 .