پس ما به سياهى اين چشم جز سياهى نوشتههاى كلام و اشكال كتاب را درك نمىكنيم ، وقتى از اين وجود مجازى خارج شويم و از اين شهرى كه اهلش تمام ، ظالم و در ظلمتند بيرون رويم و به سوى خدا و رسول او در قطع منزلهايى كه بين ما و مطلوب ماست هجرت كنيم و ما را مرگ از اين نشأت و اطوارى كه بعضى صورتهاى حسّى و بعضى خيالى و بعضى وهمى و بعضى عقلى هستند حاصل گردد و نظرمان را از تمام ماسوى اللّه قطع و بريده نماييم به وجود خودمان كه همان نور و پرتو وجود حقيقى الهى است ، در وجود كلام اللّه محو گرديم ، خداوند ما را بعد از مرگمان زنده مىكند و از مرتبهء محو به عالم صعود هشيارى و از عالم فنا به بقا و از مرگ به زندگى ، يعنى زندگى ثابت و باقى كه به بقاى خداوند تعالى بسته است مىرساند .
ديگر بعد از اين ما از قرآن مطلقاً سياهى نديده و هرچه مىبينيم سفيدى و نور خالصى است كه ظلمت و تاريكى بدان آلوده نشده است و يقين خالصى پيدا مىكنيم كه ديگر شكّ و ترديد بدان راه نيابد و به فرمودهء حق متحقّق و موصوف مىگرديم كه فرمود :
[
وَ لكِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدِي بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا ]
« 1 »
.
ولى آن [ كتاب ] را نورى قرار داديم كه هر كس از بندگانمان را بخواهيم به وسيلهء آن هدايت مىكنيم .
[
وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً ]
« 2 »
.
و از پيشگاه خود دانشى ويژه به او آموخته بوديم .
هامش
( 1 ) - شورى ( 42 ) : 52 .
( 2 ) - كهف ( 18 ) : 65 .