[
ما كُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتابُ وَ لَا الْإِيمانُ وَ لكِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدِي بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا وَ إِنَّكَ لَتَهْدِي إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ ]
« 1 »
.
تو [ پيش از اين ] نمىدانستى كتاب و ايمان چيست ؟ ولى آن [ كتاب ] را نورى قرار داديم كه هر كس از بندگانمان را بخواهيم به وسيلهء آن هدايت مىكنيم ؛ بىترديد تو [ مردم را ] به راهى راست هدايت مىنمايى .
آرى ، قلب توسّط قرآن نور مىگيرد و اين نور عبادت از همان ايمان به خدا و يقين به آخرت و ايمان به فرشتگان و انبيا و امامان عليهم السلام و جلوهء ديگرش عمل صالح و اخلاق حسنه است .
صدرالمتألّهين در گفتارى بسيار عميق ، فرق ما گرفتاران عالم مادّه را با عارفان حقيقى چنين بيان مىكند :
ما و امثال ما از قرآن غير از سياهى كلمات چيزى مشاهده نمىكنيم ؛ زيرا ما در دنياى ظلمت و سياهى هستيم و هرچه در آن است امتداد مداد مادّه است .
مقصودم مادّهاى نمىباشد كه داراى ابعاد و اجساد و هيولى و اعداد و اضداد است و از آنجا كه درك كننده چيزى را درك نمىكند مگر آن كه در قدرت و استطاعت قوّهء ادراك او باشد ، پس حسّ جز محسوسات را و خيال جز متخيّلات را و عقل جز معقولات را درك نمىكند و به عبارت ديگر هر جنس همجنس خود را مىيابد و درك مىكند . پس نور را جز به نور درك نتوان نمود . خداوند مىفرمايد :
[
وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ ]
« 2 »
.
و كسى كه خدا نورى براى او قرار نداده است ، براى او هيچ نورى نيست .
هامش
( 1 ) - شورى ( 42 ) : 52 .
( 2 ) - نور ( 24 ) : 40 .