[
إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لا تُحْصُوها ]
« 1 » .
قادرى كه خرد خردهدان و عقل دوربين در تماشاى گلستان صنايع و بوستان بدايع او حيران [
وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ ]
« 2 » .
خداوندى كه جميع موجودات به زبان بىزبانى اداى ثناى بىمنتهاى او نمودهاند و به قدم عجز و ناتوانى سپاس بىقياس او پيمودهاند .
عندليبان روضهء ايجاد از هر غنچه كتابى خوانند و هر ورقى از اشجار امكان را بابى دانند .
اطفال چمن ممكنات همگى در تسبيح و تحميد و نو رسيدگان گلشن مكوّنات جملگى در تحليل و تمجيد . اگر سرو است در هوايش پا در گِل افتاده و اگر چنار است كف تضرّع گشاده و اگر صنوبر است به بندگيش قد كشيده و اگر بيد است واله و مجنونش گرديد و اگر ارغوان است زعشقش غرقه در خون و اگر تاك است به دارش سرنگون و اگر شمشاد است به خدمتش در قيام و اگر نخل است از ذكرش شيرين كام و اگر بنفشه است از غمش سوگوار و اگر لاله است زوردش داغدار و اگر سنبل است پريشانيش از اوست ، اگر گل سورى است از مهرش سرخ روست ، اگر خاراست از گلزار آن نگار است و اگر نرگس است بيمار آن دلدار است ، اگر سوسن است حمد او گويد و اگر سمن است راه تسبيح او جويد « 3 » [
وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ
بِحَمْدِهِ وَلكِن لَّاتَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ ] « 4 » .
روز آن است كه ما خويش بر آن يار زنيم * نظرى سير بر آن روى چو گلنار زنيم
مشترىوار سر زلف مه خود گيريم * فتنه و غلغله اندر همه بازار زنيم
هامش
( 1 ) - ابراهيم ( 14 ) : 34 .
( 2 ) - انعام ( 6 ) : 91 .
( 3 ) - رياض السياحه : 2 .
( 4 ) - اسراء ( 17 ) : 44 .