نمىتواند خالى از عشق به او بماند . چگونه انسان پس از يافتن حقيقت و اين كه هر خيرى از او و تأمين كنندهاش اوست ، مىتواند خالى از عشق او بماند ؟
آرى ، معرفت عارفان كه در رأس آنان انبيا و امامان عليهم السلام بودند ، تمام موجوديّت آنان را نسبت به حضرتش تبديل به عشق كرده بود و حرارت اين عشق آنان را به كاملترين عبادت و قبول هر نوع رنج و مصيبت واداشته است .
هركه كند روى طلب سوى او * قبله ذرات شود كوى او
عشق كه بازار بتان جاى اوست * سلسله بر سلسله سوداى اوست
گرمى عشاق خرابات عشق * آتش دلهاى كباب است عشق
عشق نه وسواس بود نى غرض * عشق نه جوهر بود و نى عرض
گفت به مجنون صنمى در دمشق * كى شده مستغرق درياى عشق
عشق چه و مرتبه عشق چيست * عاشق و معشوق در اين پرده كيست
عاشق يك رنگ حقيقتشناس * گفت كه اى محو اميد و هراس
نيست در اين پرده به جز عشق كس * اول و آخر همه عشق است و بس
عاشق و معشوق زيك مصدرند * شاهد عينيت يكديگرند
عشق مجازى به حقيقت قوى است * جذبه صورت كشش معنوى است
معرفت ، حقيقتى است كه در قرآن مجيد و روايات اسلامى تحت عنوان علم ، فقه ، عرفان ، بصيرت از آن ياد شده است . آيين الهى قدر هركس را در دنيا و آخرت برابر با معرفت او به حقايق مىداند .
از امام حسين عليه السلام روايت شده است كه فرمود :
سَمِعتُ جَدّى رَسول اللّه يقولُ : المَعْرُوفُ بِقَدرِ المَعْرِفَةِ « 1 » .
هامش
( 1 ) - بحار الأنوار : 44 / 196 ، باب 26 مكارم اخلاقه .