1 - يكى از ابعاد وجود انسان ميل به تجسس و كاوش و شناسايى است ، انسان مىخواهد از محيط اطراف و مجاورش آگاه شود ، يعنى شناخت طبيعت و كاينات بخشى از وجود آدمى است ، انسان نمىتواند مانند حيوانات ناآگاه به دنيا آيد و ناآگاه بميرد ، و از كنار شگفتىهاى جهان و طبيعت بىتفاوت بگذرد ، اين قسمت از وجود انسان را مىتوان بُعد جهانشناسى ناميد .
2 - هر انسانى مىخواهد براى خود مبدأ فكرى بسازد و زندگى خود را بر مبناى جهان بينى خاص خود بنا نهد ، بنابراين مرحلهء دوم وجود انسان جهان بينى يا تبيين جهان بر اساس بينشى است كه از جهان دارد .
3 - از آنجا كه انسان يك موجود اجتماعى است ، از جامعه ، طبقات ، اصناف و اقشار اجتماعى و اوضاع سياسى نمىتواند خود را دور نگهدارد و در مقابل جريانات حاكم بى تفاوت باشد ، بنابراين نياز سوم ، نياز اجتماعى - سياسى است .
4 - تأثير جوامع گذشته روى انسانهاى معاصر ، يكى ديگر از ابعاد وجود انسان است ، بنابراين انسان نياز به تاريخ و فلسفهء تاريخ دارد و مسئلهء تاريخ يكى ديگر از ابعاد وجود انسان را تشكيل مىدهد .
5 - رفتار و سلوك اخلاقى ، نقش مؤثّرى در حيات و رفاه انسان ايفا مىكند ، از اين رو نبايد از نقش سوء خلق و بدى تربيت انسانها نيز غافل ماند .
6 - مسائل مادى و اقتصادى اگر در رأس نباشد محققاً نقش بسزائى در زندگى انسان دارد ، از اينرو بُعد ديگر وجود انسان را اقتصاد و مسئلهء توليد و توزيع ثروت تشكيل مىدهد .
7 - ميل به پرستش و اطاعت و عبوديت از نيروى ما فوق چيزى است كه نهاد هر انسان را به خود مشغول داشته است ، آثار پرستش انسانهاى قديم را از ابنيهء تاريخى و آثار حجّارىها و خطوط و نقوش باستانى آنها مىتوان به دست آورد .
جاى شگفتى است كه وقتى قرآن را به عنوان كتاب زندگى بخوانيم و تدبر كنيم
تفسير و شرح صحيفه سجاديه (فارسى) — صفحة 98
مساهمون: شيخ حسين انصاريان
ص٩٨