تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير و شرح صحيفه سجاديه (فارسى) — صفحة 282

مساهمون:

ص٢٨٢
صادق عليه السلام براى او وقت ملاقات بگيرم ، حضرت اجازه داد . چون وارد شد سلام كرد و نشست و عرضه داشت : فدايت شوم ، در ادارات بنى اميه نويسنده بودم و از اينرو مال فراوانى به دست آوردم . حضرت فرمود : اگر بنى اميه كسى را نمىيافتند تا در تمام امور به آنان كمك دهد ، امر مال و غنيمت و مسئلهء جنگ و امور سياسى و اجتماعى ، قدرت غارت كردن حق ما را نداشتند ، اگر مردم آنان را رها مىكردند چيزى جز آنچه در دست داشتند ، نمىيافتند . جوان عرض كرد : فدايت شوم راهى براى خروج از مال حرام جهت من هست ؟ فرمود : اگر راهنمايى كنم مىپذيرى ؟ عرضه داشت : آرى ، فرمود : از آنچه از اين راه به دست آورده‌اى بيرون شو ، اگر صاحبان مال را مىشناسى به آنان برگردان ، اگر نمىشناسى از جانب آنان صدقه بده ، در اين صورت من بهشت را براى تو ضامنم ! جوان زمانى طولانى سكوت كرد و سر به زير انداخت ، سپس گفت : فدايت شوم ، انجام دادم . او با ما به كوفه برگشت ، چيزى نبود جز اين‌كه از آن جدا شد حتى از لباس ضرورى بدنش ، ما براى او لباس تهيه كرديم و مختصر نفقه‌اى به او مىرسانديم . چيزى نگذشت كه مريض شد ، به عيادتش رفتيم ، در يكى از عيادت‌ها او را به حال احتضار ديدم ، چشم گشود و گفت : اى على بن ابى حمزه ! به خدا قسم ! امام صادق عليه السلام به عهدش وفا كرد ! اين را گفت و چشم از جهان بست . چون به خدمت امام رسيدم به من نگريست و فرمود : عهدم را نسبت به دوستت وفا كردم ، گفتم : فدايت شوم ، راست مىگويى ، او اين مسئله را به وقت مرگش به من خبر داد . « 1 » در هر صورت از مال حرام به هر صورت كه هست بپرهيزيم ، زيرا مال حرام
هامش
( 1 ) - بحار الأنوار : 93 / 237 ، باب 28 ، حديث 4 ؛ الكافى : 5 / 106 ، حديث 4 .