خداوند داستان منافقان كه كافران از اهل كتاب را ، با وعدههاى دروغ فريفتند به حكايت فريب شيطان تشبيه مىفرمايد :
كَمَثَلِ الشَّيْطنِ إِذْ قَالَ لِلْإِنسنِ اكْفُرْ فَلَمَّا كَفَرَ قَالَ إِنّى بَرِىءٌ مّنكَ إِنّى أَخَافُ اللَّهَ رَبَّ الْعلَمِينَ » « 1 »
[ داستان منافقان كه كافران از اهل كتاب را با وعدههاى دروغ فريفتند ] چون داستان شيطان است كه به انسان گفت : كافر شو . هنگامى كه كافر شد ، گفت :
من از تو بيزارم ، من از خدا كه پروردگار جهانيان است ، مىترسم .
پس از آن كه انسان فريب شيطان مكّار را خورد در جستجوى واسطه يا پناهگاهى است تا او را در آغوش رحمت گيرد ، ولى هيچ راهى جز بازگشت به سوى خدا نمىيابد ؛ زيرا وجودِ بىنهايت براى موجودى جاى ديگرى نمىگذارد ، بلكه اگر انسان از بىنهايت فرار كند بايد به خود او پناه ببرد و اگر پنهان هم مىگردد باز در پناه حقيقت بىانتها قرار دارد . آثار رسوب به جا مانده از گناه در قلب ، گاه خطرناكتر از اصل گناه است ؛ زيرا عصيان جاى خود را آلوده مىكند و نظافت و طهارت نفس را كه سبب پيوند انسانى به عالم ربوبى است از جان و دل جدا مىكند ، اندك اندك علاقهء او را به عبادت و پرستش حق كمرنگ نموده و سپس بىاهميّت مىسازد .
در حديث معراج خطاب به پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله آمده است :
اى احمد ! آيا مىدانى كه بنده چه وقت مرا پرستش مىكند ؟ عرض كرد : نه ، اى پروردگار ! فرمود : هر گاه هفت خصلت در او فراهم آيد : پارسايى كه جلوگير او از حرامها شود و سكوتى كه او را از سخنان بيهوده باز دارد و ترسى كه هر روز بر گريه او بيفزايد و شرمى كه در خلوت و تنهايى از من داشته باشد و
هامش
( 1 ) - حشر ( 59 ) : 16 .