نكبت درافتيم كه نجات از آن براى ما ممكن نباشد .
سالها شد كه مهر عالم سوز * تيغ كين تيز مىكند هر روز
وه كه تا مهر چرخ بود كبود * در كبودىّ چرخ مهر نبود
جانب هر كه بنگرم به نياز * ننگرد جانب من از سرِ ناز
در ره هر كه سر نهم به وفا * پا نهد بر سرم ز راه جفا
چند بيداد بينم از هر كس * اى كس بى كسان به دادم رس
چند پامال عام و خاص شوم * دست من گير تا خلاص شوم
همّتى ده كه بگذرم ز همه * رو به سوى تو آورم ز همه
سوى خود كن رخ نياز مرا * به حقيقت رسان مجاز مرا
زلف خوبان مشوّشم دارد * لعل ايشان در آتشم دارد
از بتان چون در آتشم شب و روز * روز حشرم بدين گناه مسوز
مهوشانم چو سوختند به ناز * ز آفتاب قيامتم مگذار
بس بود اين كه سوختم يك بار * وَقِنا رَبَّنا عَذابَ النّار
( هلالى جغتايى )
هواى نفس در روايات
اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمايد :
إنَّ طاعَةَ النَّفْسِ وَ مُتابَعَةَ أهْوِيَتِها اسُّ كُلِّ مِحْنَةٍ ، وَ رَأْسُ كُلِّ غَوايَةٍ . « 1 »
به درستى كه اطاعت نفس و پيروى از هواهاى آن ريشهء هر بلا و رأس هر گمراهى است .
هامش
( 1 ) - غرر الحكم : 237 ، حديث 4780 ؛ مستدرك الوسائل : 12 / 114 ، باب 81 ، ذيل حديث 13668 .