هرگز از زندگى بهرهء درستى ندارد .
اينها واقعيتهايى است كه گاهى قوهء خيال ، مصاديق آن را به قالب شعر مىريزد ، ولى آنها در حقيقت شعر نيستند ، حقايق علمىاند كه در ادوار مختلف زندگانى بشر همواره مورد تأييد و گواهى انسانها بودهاند .
بنابراين ثابت شد كه استقرار عواطف يكى از مهمترين نيازمندىهاى روانى زن و مرد است و تمام لذايذ بدنى و شؤون آزادى در امر اقتصاد نمىتواند جايگزين آن گردد .
همچنين در اين راه خطرناكى كه دنياى غرب ديوانهوار به آن افتاده و اطرافش را امواج پرخروش ناكامىها و رنجها فراگرفته است ، ممكن نيست كه قرار عاطفى عايد انسان گردد . عواطف فقط در محيط خانواده به آرامش مىگرايد ، ولى اينان زندگى خود را در خيابان و معابر گذرانده و حتى با ازدواج نيز نتوانستهاند خود را از اين سرگردانى و دلهره رها سازند .
اين بود نتيجهء طبيعى براى هر نظامى كه هدف خود را فقط لذت بردن از مظاهر شهوى قرار مىدهد . بشر هيچگاه تمام اوصاف مطلوب خود را در وجود يار نمىيابد و قهراً افراد ديگرى نيز با او تماس پيدا مىكند كه اوصاف زندهتر و جلوههاى فريبندهترى دارند . اگر زن و شوهر به هم قانع نباشند و تمام مشاعر و احساسات خود را وقف يكديگر ننمايند ، هرگز در زندگى زناشويى خوشبخت نمىشوند .
شيوع امراض عصبى و روانى در اين ميدان بىبند و بارى به اندازهاى است كه تاكنون بشريت به اين وضع مخوف نرسيده ، حتى در آن دوران كه در جنگل و غار به سر مىبرد ! » « 1 »
هامش
( 1 ) - انسان بين ماديگرى و اسلام : 242 .