در توضيح روايت آمده است كه : زيرا قدر اين نشأة انسانى را نمىداند مگر آن كسى كه خدا را به ذكر مطلوب ياد مىكند ، چه اين كه حضرت حق جليس ذاكرش مىباشد و جليس ، مشهود ذاكر است و هرگاه ذاكر ، جليس خود را مشاهده نكند ذاكر نيست .
سعى كن كه قلب ذكر را بگويد كه عمده حضور قلب است و گرنه ذكر با قلب ساهى ، پيكر بى روان و كالبد بى جان است .
و در حديث آمده است :
لَيْسَ الذِّكْرُ قَوْلًا بِاللِّسانِ فَقَطُّ . « 1 »
ذكر ، فقط گفتار زبانى نيست .
بلكه خداوند سبحان فرمود :
وَلا تُطِعْ مَنْ أغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ وَ كانَ أَمْرُهُ فُرُطاً » « 2 »
و از كسى كه دلش را [ به سبب كفر و طغيانش ] از ياد خود غافل كردهايم و از هواى نفسش پيروى كرده و كارش اسراف و زيادهروى است ، اطاعت مكن .
و فرمود :
فَوَيْلٌ لِلْقاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِكْرِ اللّهِ اولئكَ فى ضَلالٍ مُبينٍ » « 3 »
پس واى بر آنان كه دلهايشان از ياد كردن خدا سخت است ، اينان در گمراهى آشكار هستند .
و فرمود :
هامش
( 1 ) - منهاج النجاح فى ترجمة مفتاح الفلاح : 38 .
( 2 ) - كهف ( 18 ) : 28 .
( 3 ) - زمر ( 39 ) : 22 .