رنجورى آن آشكار است .
« هنگامى كه سليمان نامهاى به وسيلهء هدهد به سوى ملكهء سبا فرستاد تا تسليم حق شوند و دست از پرستش بتان بردارند . ملكهء سبا در ابتداى تصميم با بزرگان قوم خود مشورت كرد كه با سليمان چگونه برخورد كند تا آنان گفتند : ما قدرت كافى داريم و مرد جنگيم ولى تصميم نهايى با توست . تصوّر ملكه اين بود كه پادشاهان چون تصميم به تصاحب سرزمينى مىگيرند با ابزارهاى قدرت و فشار نظامى وارد مىشوند پس گفت :
قَالَتْ إِنَّ الْمُلُوكَ إِذَا دَخَلُواْ قَرْيَةً أَفْسَدُوهَا وَ جَعَلُواْ أَعِزَّةَ أَهْلِهَآ أَذِلَّةً وَ كَذَ لِكَ يَفْعَلُونَ » « 1 »
گفت : همانا پادشاهان هنگامى كه [ با ابزار ، ادوات جنگى و سپاهى رزمى ] وارد شهرى مىشوند ، آن را تباه مىكنند و عزيزان اهلش را به ذلّت و خوارى مىنشانند و [ آنان ] همواره چنين مىكنند !
اين شيوهء فكرى او دربارهء سلاطين صحيح بود ؛ زيرا تأكيد كرد : « آرى ، اينچنين مىكنند . » در حقيقت ملكهء سبا كه خود پادشاه بود شاهان را خوب شناخته بود كه برنامه آنان در دو چيز خلاصه مىشود : فساد انگيزى و ذليل ساختن عزيزان . » « 2 » چرا كه پادشاهان به آخور منافع خود مىانديشند نه حقوق ملتها و آبادى و سربلندى دولتها ، بنابراين اسباب اصلى عقب ماندگى امّتها آنانند .
به اين جهت مولا على عليه السلام فرمود :
آفَةُ الْعُمْرانِ ، جَوْرُ السُّلطانِ . « 3 »
هامش
( 1 ) - نمل ( 27 ) : 34 .
( 2 ) - تفسير نمونه : 15 / 454 ، ذيل آيه 34 سورهء نمل .
( 3 ) - غرر الحكم : 346 ، حديث 7964 .