تمام مىگردد و بعد از آن ، اثر آن آگاهى از مبدأ و معاد و طريق عود به قواى باطنى و حواس نفس مىرسد تا به تكلّف و تلطّف جهد مىكند و خود را از مضيق :
صُمٌّ بُكْمٌ عُمْىٌ فَهُمْ لايَرْجِعُونَ » « 1 »
كر و لال و كورند ، به اين سبب آنان [ از گمراهى و ضلالت به سوى هدايت و حقيقت ] بازنمىگردند .
مىرهاند و نطق و سمع و بصر و فكرت و وهمش را كه به فضول و مالايُعْنى از ذكر و فكر و آثار و عبر ، به كلّى محجوب بود دركار مىآرد و خويشتن را به اسم سميع و بصير و عالم و قائل متخلّق مىگرداند .
و همچنين قواى باطن را از حضيض نقايص و انحرافات جهل و بخل و طيش « 2 » و ظلم و قساوت ، الى غير ذلك ، به اوج كمالات و صور اعتدالات عقل و كرم و حلم و رأفت خواهد كه برساند .
حينئذ از مقام اسلام به مقام ايمان ترقّى كرده باشد و در اثناى سير در كليات مقاماتِ ايمانى چون توبه و زهد و ورع و توكل و رضا و جزئيات هر مقامى ، خود را به اسماى حق چون كريم و حليم و علّام و رؤوف و امثال آن بر وفق :
تَخَلَّفُوا بِأخْلاقِ اللَّهِ . « 3 »
به اخلاق الهى آراسته شويد .
متخلّق مىكند و مقام ايمان را از اين جهت مقام تخلّق گويند .
پس چون احكام انحرافات از ظاهر و باطن نفس منتفى گردد ، صورت وحدت و عدالتى كه در مشيمهء نفس كامن بود متولد شود و نام آن صورت ، دل است ، پس اين
هامش
( 1 ) - بقره ( 2 ) ؛ 18 .
( 2 ) - طيش : سبك سرى ، سبك مغزى .
( 3 ) - بحار الأنوار : 58 / 129 ؛ شرح الأسماء الحسنى : 41 .