بى نيازم كن به لطف خويشتن از اين و آن * تا خيال منّت دونان نلرزاند تنم
24 - الحقّ
حق به معناى مُحق ، ثابت ، يقين ، قطع ، عدل ، موجود ثابت ، مصدر ، سلطنت ، حزم ، تدبير ، واقع شدن حتمى ، واقع بودن قطعى و مقابل باطل آمده است .
آرى ، حضرت او بر تمام ظاهر و باطن هستى ذى حق است ، وجودش ثابت و قطعى و يقينى است .
عدل محض است ، مصدر هستى است ، سلطان آفرينش است ، حزم و تدبيرش بر تمام خلقت حاكم است و وجودش واجب بالذّات مىباشد .
ممتنع بالذّات مطلقاً باطل است ، واجب بالذّات مطلقاً حق است ، و ممكن بالذّات كه واجب به غير است مثل تمام موجودات از جهتى حق و از جهتى باطل است .
از حيث ذات كه وجودى براى او نيست باطل ، و از جهت استفادهء وجود از واجب الوجودْ حق است .
او ازلًا و ابداً حق مىباشد و غيرش بالذّات باطل و با تكيهاش به آن جناب حق است .
هر حقيقتى منشأش اوست و احقّ حقايق جناب حق است .
عبد بايد ذات خود را هالك و باطل ببيند و غير وجود مقدّس حضرت ربّ العزّه را حق نبيند .
چون خود را از جهت ذات باطل ديد و هر چه را در خويش مشاهده كرد از آن جناب دانست ، به راه خير و كمال افتاده و دست از دامن رحمت محبوب نخواهد كشيد .