« يا مَنْ لا تَنْقَضى عَجائِبُ عَظَمَتِهِ »
خواهم فكندن خويش را پيش قد رعناى او * تا بر سر من پا نهد يا سر نهم بر پاى او
سرو قدش نوخاسته ماه رخش ناكاسته * خوش صورتى آراسته حُسن جهان آراى او
گر در رهش افتد كسى كمتر نمايد از خسى * از احتياج ما بسى بيش است استغناى او
تا دل به جان نايد مرا از ديده گو در دل درآ * مردم نشين است آن سرا آنجا نخواهم جاى او
غم نيست جان من اگر داغم نهادى بر جگر * اى كاش صد داغ دگر مىبود بر بالاى او
گفتم هلالى دم بدم جان مىدهد گفتا چه غم * گفتم به سويش نِه قدم گفتا كرا پرواى او
( هلالى جغتايى )
شگفتىهاى نواحى مختلف جسم
« اسميت و كپنهاور ، بافت شناسان بزرگ معاصر در كتاب خود مىنويسند كه :
ضخامت قشر خاكسترى مخ از 5 / 1 تا 5 / 3 ميلىمتر است و سطح آن به 000 ، 200 ميلى متر مربع مىرسد و از 14 ميليون نرون « بافت عصبى » تشكيل شده كه وظيفهء آنها احساس درد است ، و اين مركزيت احساس درد با 000 ، 500 ، 3 نقطهء گيرندهء درد كه در سراسر بدن انسان قرار دارند مربوط است . به علاوه در سطح بدن 000 ، 25 نقطهء گيرندهء سرما و 000 ، 30 نقطهء گيرندهء گرما و 000 ، 50 نقطهء درك تحريكات مكانيكى وجود دارد !