زدن دهها مورچه كه روى سقف مىپلكيدند به اين پل روى آوردند و يكايك از روى جسم كشيدهء مور عبور كردند و از سقف به درخت رسيدند . وقتى كه آخرين مور گذشت ، پاهاى عقب را از سقف جدا كرد و روى برگ پريد و قافله موران در ميان برگهاى سبز به راه افتادند .
كلام رابرت رافيل در عجايب زندگى حيوانات
مجلّهء « ريدرز دايجست » در مورد عجايب زندگى حيوانات مىنويسد : رابرت رافيل ماكدونالد مىگويد :
روزى در ارتفاعات سانتاكروز كاليفرنيا راه پيمايى مىكرديم . به علفزار وسيعى رسيديم كه گلهاى آهو در آن مىچريدند . ناگهان ديدم كه گله پراكنده شد و سرها از بيم لرزيد . به طرفى كه آهوها نگاه مىكردند چشم دوختم . دو گربهء وحشى بزرگ را در گوشهاى دور دست مشاهده كردم ، خيال كردم همين الآن گله از ترس پا به فرار مىگذارد . مسلّماً نرهاى بزرگ مىتوانستند خود را نجات دهند اما اين كار به قيمت نابودى بقيهء گله به دست گربههاى وحشى تمام مىشد . بر خلاف انتظار هيچ نرى پا به فرار نگذاشت و گله به مانور دفاعى عجيبى دست زد كه به راستى مايهء شگفتى بود :
هفت آهوى نر بزرگ به شكل عدد هفت « 7 » صف كشيدند و در همين اثنا نرهاى كوچك به طرف آهوهاى كوچكتر روى آوردند و آنها را به ميان اين شكل « 7 » رم دادند و خودشان در بالا جا گرفتند . گله به تودهاى قوى و متراكم تبديل شد كه دورش را نرهاى بزرگ احاطه كرده بودند و اين همه در برابر گربههاى وحشى جبهه گرفتند و آنگاه بر فرمانى كه از طرف بزرگترشان صادر شد به يكباره سوى گربهها يورش بودند .
برخورد پاهايشان با زمين ، سر و صداى وحشتناكى ايجاد كرد . گربهها كه از اين