به هر حال كسى كه انسان را براى زندگى آفريده و مهمترين مايهء حيات او را آب قرار داد ، منابع بسيار مهمّى براى ذخيرهء اين مادّه حياتى قبل از او آفريده و آبها را در آن ذخيره كرده است . » « 1 »
آن كه از دوست بجز دوست تقاضا دارد * لاف عشق ار بزند دعوى بىجا دارد
نازم آن شوخ كه از غمزه و طنّازى و ناز * دلبرى را همه اسباب مهيّا دارد
در غم سلسلهء موى تو اى ليلى جان * همچو مجنون دل ما خيمه به صحرا دارد
نكشد نيم نفس عشق تو پاى از سر ما * اين خود از غايت لطفى است كه با ما دارد
دامنم پرگهر از چشمهء چشم است مدام * نازم اين چشمه كه ترجيح به دريا دارد
چرخ را عشق درآورده به گردش ، يارم * زير فرمان ز ثَرى تا به ثريّا دارد
همه اجزاى جهان جاذب و مجذوب همند * راستى كارگه صنع تماشا دارد
آب و احياى زمين
وَالَّذِي نَزَّلَ مِنَ السَّماءِ مَاءً بِقَدَرٍ فَأَنشَرْنَا بِهِ بَلْدَةً مَيْتاً كَذلِكَ تُخْرَجُونَ » « 2 »
و آن كه از آسمان آبى به اندازه نازل كرد ، پس به وسيلهء آن سرزمينى مرده را زنده كرديم ، [ و ] همينگونه [ درقيامت از گورها ] بيرون آورده مىشويد .
باران و برف اگر بيشتر از اندازه بود ، همهء سودهاى آنها تبديل به زيان مىگرديد ، سيلابها راه مىافتاد ، هر كوى و برزن را ويران مىكرد ، درختان و گياهان را مىشست و مىبرد ، نه شهرى مىماند ، نه دهى و نه باغى و نه بوستانى .
مردابهاى بسيار در جميع مناطق پيدا مىشد و بهترين مؤسّسهء توليد حشرات
هامش
( 1 ) - تفسير نمونه : 14 / 217 .
( 2 ) - زخرف ( 43 ) : 11 .