به شادمانى جاويد اميدوار شدم * دلم چو از همه ببريد و با غمت پيوست
كجا من از تو توانم بريد رشتهء مهر * كه عشق ، تار وجود مرا به زلف تو بست
به محفلى كه تو باشى به باده حاجت نيست * كه هر كه چشم تو بيند خراب گردد و مست
صغير گِرد جهان گشت در پى دلدار * رسيد بر سر كوى تو و ز پاى نشست
( صغير )