زيركانه زد و مادر آسيه را احضار كرده ، به وى گفت : مثل اين كه دخترت را ديوانگى عارض شده ، از او بخواه كه از دين جديد خود دست بردارد .
مادر آسيه جريان را عنوان كرد ، ولى سودى نبخشيد و حيله و نيرنگ فرعون ، او را در دين و آيين خود استوارتر ساخت . فرعون همين كه از ايمان او اطلاع يافت ، دنيا در نظرش تيره و تار شد و از شدّت خشم و غضب مدتى مبهوت ماند . همواره به خود مىپيچيد و آسيه را تكليف به قبول ربوبيّت خود مىكرد ، در حالى كه آسيه اعتنائى به گفتههاى بىاساس وى نكرده و مىگفت : هرگز از آيين حق دست برندارم ؛ من به اسلام گرويدهام و اكنون به پروردگار موسى مؤمنم و تو را مشرك مىدانم .
فرعون به دژخيمان خود دستور داد او را به چهارميخ كشند و وى را به بدترين وضعى شكنجه كنند . از اين جهت قرآن مجيد او را « ذِى الْأوْتاد » ناميد .
آسيه عنصر شجاعت و استقامت بود و با شهامت بىنظير خود در برابر شكنجههاى دژخيمان فرعونى يك تنه و قهرمانانه ايستاد و كمترين ترس و وحشتى به خود راه نداد و همواره توكّل بر خدا مىكرد و هر چه مىخواست از او مىطلبيد و غير از حق به احدى تكيه نداشت .
فرعون او را همى عذاب كرد ، تا اين كه آسيهء قهرمان ، زير بار ضربات شكنجهء ددمنشان فرعونى به شهادت رسيد » « 1 » و از دروازهء شهادت ، به مقامات عالى الهى و انسانى و به منازل معنوى و عرفانى نايل شد .
من آنچه هست به عشق تو دادهام از دست * كه منتهاى مرادم تويى از آنچه كه هست
به دوستى توام گر به پاى دار برند * من آن نيَم كه بدارم تو را ز دامان دست
محبّت تو نه امروز كرده جا به دلم * كه من به روى تو عاشق شدم به روز الست
هامش
( 1 ) - زنان قهرمان : 3 / 68 ، به نقل از رياحين الشريعة : 2 / 272 - 275 .