ماه فرو ماند از جمال محمّد * سرو نباشد به اعتدال محمّد
قدر فلك را كمال و منزلتى نيست * در نظر قدر با كمال محمّد
وعدهء ديدار هر كسى به قيامت * ليلةالإسرا شب وصال محمّد
آدم و نوح و خليل و موسى و عيسى * آمده مجموع در ظلال محمّد
عرصهء گيتى مجال همّت او نيست * روز قيامت نگر مجال محمّد
شمس و قمر در زمين حشر نتابند * نور نتابد مگر جمال محمّد
و آن همه پيرايه بسته جنّت فردوس * بو كه قبولش كند بلال محمّد
همچو زمين خواهد آسمان كه بيفتد * تا بدهد بوسه بر نعال محمّد
شايد اگر آفتاب و ماه نتابند * پيش دو ابروى چون هلال محمّد
چشم مرا تا به خواب ديد جمالش * خواب نمىگيرد از خيال محمّد
سعدى اگر عاشقى كنى و جوانى * عشق محمّد بس است و آل محمّد
( سعدى شيرازى )
حقيقت محمّديه
در رسائل قيصرى آمده است :
« حقيقت محمّديه در مقام قوس نزولى و معراج تحليلى بعد از تجلّى و ظهور در صُور عقول و نفوس و حقايق برزخى و مثالى و ظهور در عالم شهادت و تنزّل از مقام غيب و استقرار در رحم مادّى ؛ از آن جهت كه صعود بر طبق نزول است و رجوع به بدايات كه همان حقيقت نهايات باشد ، جهت پيوند به اصل خود كه غايت خلقت و كمال استجلا بر آن مترتّب مىشود از نواحى تكامل جوهرى و عروج و صعود تركيبى جهت استيفاى آنچه راكه در مقام نزول در مراتب و درجات و تنزّلات به وديعه نهاده بود ، بعد از طىّ درجات معدنى و نباتى و حياتى و كسب وجود عقلانى و عبور از منازل بوادى ، به كسب وجود حقّانى نايل آيد و بعد از نيل به مقام اعلاى