امين پذيرفت . خديجه به دانشمند يهودى گفت : هر گاه عموهايش از كنجكاوى تو خبر شوند عكس العمل سختى نشان خواهند داد ؛ زيرا آنها از يهود بر وى مىترسند .
مرد يهودى گفت : صدمه زدن به امين محال است ، چرا كه دست تقدير او را براى خاتميّت و ارشاد ناس مىپروراند . خديجه گفت : از كجا مىگويى ؟ گفت : من نشانههاى پيغمبر آخر الزمان را در تورات ديدهام و از نشانههاى او اين است كه پدر و مادرش مىميرند و جدّ و عموى وى از او نگهدارى مىكنند و از قريش زنى را انتخاب مىكند كه سيّدهء قريش است ، سپس به خديجه اشاره كرد و گفت : خوشا به حال كسى كه افتخار همسرى او را پيدا كند !
خديجه شبى در عالم رؤيا ديد : خورشيد فروزان بالاى شهر مكّه چرخ خورد و سپس پايين آمده به خانهء وى فرو شد . خواب خود را براى ورقه حكايت كرد ، ورقه گفت : با مرد بزرگى ازداواج مىكنى كه شهرت او جهانگير خواهد شد .
اين واقعيّتها و از همه مهمتر صفا و پاكى و سلامت و فضيلت و عفّت و تقواى خود خديجه كه وى را از تمام رسوم جاهليّت حفظ كرده بود ، باعث شد كه از طرف وى به امين پيشنهاد ازدواج شود . امّا از آن طرف :
محمّد صلى الله عليه و آله در ايّام فراغت در بيابانهاى مكّه و به خصوص در كوه حرا كنار غار مشغول سير فكرى در آفاق و انفس مىشد . براى وجود مقدّسش معلوم بود كه ماسواى حق - عزّوعلا - در معرض زوال است و فنا ، حقيقتش معلومى است معدوم و صورتش موجودى است موهوم ، ديروز نه بود داشت و نه نمود ، امروز نمود است بى بود ؛ و پيداست كه فردا از وى چه خواهد گشود . زمام انقياد به دست آمال و امانى نمىداد و پشت اعتماد بر اين امور فانى نمىنهاد . دل از همه بركنده بود و به خداى عزيز نهاده ، از همه گسسته بود و به او پيوسته ، به او كه هميشه بود و هميشه باشد و چهرهء بقايش را خار هيچ حادثه نخراشد .
تفسير و شرح صحيفه سجاديه (فارسى) — صفحة 179
مساهمون: شيخ حسين انصاريان
ص١٧٩