مىبخشود و به سخط آن حضرت در صورت آلايش به ناپرهيزكارى و تباهى انذار مىنمود كه « مبشّر » بود و « منذر » .
معتدلى كامل بود و پيشوايى عادل ، طالب حقّ بود و هادى به جانب آن حقيقت مطلق و چنين بود كه خدايش « طه » خواند .
سيّد اوّلين و آخرين بود و سالار انبيا و مرسلين و همين بود كه خداى جهان با آن برگزيدهء دلها و جان جهان به عنوان « يس » سخن راند و او را بدين اسم مسعود و لقب مبارك خواند . » « 1 » فيضى ، بزرگترين شاعر سدهء دهم در سرزمين هند چه نيكو سروده .
اى روى تو آفتاب خاور * وز نور رُخَت جهان منوّر
از چشم تو فتنههاست ظاهر * در لعل تو لطفهاست مضمر
در آتش و آبم از تو ، زان رو * دارم لب خشك و ديدهء تر
بزداى ز شام هجر ظلمت * اى زُهره جبين ماه پيكر
بگذار كه دامنت بگيرم * سر در قدمت نهم بميرم
( فيضى هندى )
عهد شيرخوارگى و كودكى
« پس از ولادت آن بزرگوار كه تجلّى گاه اوصاف جمال و جلال بود ، سر پرست دلسوز و بزرگوارش عبدالمطّلب به دختران خود عاتكه و صفيّه فرمود :
براى او دايهاى تفحّص كنيد . زنان شير ده بنى هاشم را خواستند ولى آن حضرت سينهء هيچ يك را نپذيرفت .
عبدالمطّلب غمگين و ناراحت از خانه بيرون آمد و به نزد كعبه رفت و با دنيايى
هامش
( 1 ) - طلعت حق : 17 .