فرمود : خدا عموزادهام را رحمت كند و به پدرانش ملحق سازد ، به خدا قسم ! اى متوكّل مرا از دادن اين دعا به او منع نكرد مگر همان سبب كه يحيى بر صحيفهء پدرش از آن مىترسيد ، اكنون آن صحيفه كجاست ؟ گفتم : اينك اين همان صحيفه است ، پس آن را باز كرد و فرمود : به خدا قسم ! اين خط عمويم زيد و دعاى جدّم على بن الحسين عليهما السلام است آنگاه به فرزندش فرمود : اى اسماعيل ! برخيز و آن دعا را كه به حفظ و نگهداريش تو را امر كردم بياور ، پس اسماعيل برخاست و صحيفهاى را كه انگار همان صحيفهاى است كه يحيى بن زيد به من داده بود بيرون آورد ، پس حضرت صادق عليه السلام آن را بوسيد و بر چشم خود نهاد و فرمود : اين خط پدرم و املاى جدم عليهما السلام در حضور من است ، عرض كردم :
اى پسر رسول خدا ! اگر اجازه دهى آن را با صحيفهء زيد و يحيى مقابله نمايم ، پس اجازه داد و فرمود : تورا براى اين عمل شايسته ديدم ، پس من آن دو را مقابله كردم و ديدم كه هر دو يكى است و حتى در يك حرف هم با يكديگر اختلاف ندارند ، سپس از آن حضرت اجازه طلبيدم كه صحيفهء يحيى را بنا بر وصيّتش به عموزادگانش پسران عبداللّه بن حسن مستردّ دارم ، فرمود : « خداوند شما را امر مىكند كه امانتها را به صاحبانشان بازگردانيد » ، آرى ، آن را به ايشان بده ، چون براى زيارت آن دو برخاستم فرمود : بنشين ، سپس كسى را به احضار محمّد و ابراهيم فرستاد ، چون حاضر شدند ، فرمود : اين ميراث پسرعمويتان يحيى است از پدرش كه شما را به جاى برادران خود به آن اختصاص داده و ما را در خصوص آن با شما شرطى است ، گفتند : بگوى ، خداوند تو را رحمت كند كه سخن تو مقبول است ، فرمود : اين صحيفه را از مدينه خارج نكنيد ، گفتند : چرا ؟ فرمود : پسر عموى شما دربارهء اين صحيفه از برنامهاى ترس داشت كه من راجع به شما به همان گونه ترس دارم ، گفتند : او زمانى دربارهء اين صحيفه ترسيد كه دانست كشته مىشود ، امام صادق عليه السلام فرمود : شما نيز از اين
تفسير و شرح صحيفه سجاديه (فارسى) — صفحة 98
مساهمون: شيخ حسين انصاريان
ص٩٨