لحظه ، جوانى من برگشت . از امام پرسيدم :
آقا جان ! از عمر دنيا چقدر گذشته و چقدر باقى مانده است ؟ فرمود : آن مقدار كه گذشته است مى دانم و آن مقدار كه باقى مانده است ، تنها خدامىداند . اى حبابه ! آن سنگريزهاى راكه همراه توست بياور . سپس آن سنگريزه رامهر كرد . پس از آن خدمت امام باقر عليه السلام و امام صادق عليه السلام و امام كاظم عليه السلام و امام رضا عليه السلام رسيدم و آن بزرگواران نيز بر آن سنگريزه مهر نهادند .
او چندين بار مشمول دعاى ائمه گرديد . او خود مىگويد : يك بار خدمت امام سجاد عليه السلام رسيدم و عرض سلام كردم . امام جواب گفت و فرمود :
اى حبابه ، چه شده كه در زيارت ما سستى مى كنى و كم به ديدار ما مى آيى ؟ عرض كردم : « بيمارى مانع مىشود . » فرمود :
چه بيماريى ؟ من مقنعهء خود را از روى زخم كنار زدم و بيمارى برصى كه برايم عارض شده بود به آن حضرت نشان دادم . امام دست مبارك بر موضع برص نهاد و دعا كرد . وقتى دعاى امام تمام شد و دست خود را برداشت ، آن مرض بر طرف شده بود . سپس فرمود :
اى حبابه ! هيچ كس از اين امت بر دين و روش ابراهيم خليلنيست ، جز ما و شيعهء ما ، و غير شيعه از اين طريق به دورهستند .
حبابه در زمان امام رضا عليه السلام دنيا را وداع نمود ، درحالى كه بيش از 230 سال از عمر او مى گذشت . امام رضا عليه السلام او را در پيراهن خود كفن كرد كه اين نيز فضيلت ديگرى براى او بود . « 1 »
هامش
( 1 ) - تنقيح المقال ، ج 3 ، فصل النسا ، ص 75 .