حلقوم پدر شنيد كه فرمود : شيعيان من ! هر زمان آب گوارايى نوشيديد ، مرا به ياد آوريد و هر وقت حكايت غريب يا شهيدى را شنيديد بر من بگرييد . « 1 » آن قوم ستم پيشه به اجبار سكينه را از جنازهء پدر جدا كردند و همراه با بقيهء اهل بيت به سوى كوفه حركت دادند .
د - وفات
بانو سكينه در زمان حيات پدر بزرگوارش با پسر عموى خود عبدالله اكبر فرزندامام حسن مجتبى عليه السلام ازدواج كرد . عبدالله در روز عاشورا در ركاب امام جنگيد و به شهادت رسيد . سكينه سال 117 هجرى دار فانى را وداع گفت . در آن زمان خالدبن عبدالملك حاكم مدينه بود . به او خبر دادند و اجازهء دفن خواستند . خالد پيام داد كه صبر كنيد تامن حاضر شوم و بر جنازهء او نماز گزارم . قصد خالد اين بود كه مدتى از وفات بگذرد و جسد آن بانو بو بگيرد ؛ از اين رو ، دست به دست ماليد تا روز به سر آمد .
محمد ( نفس زكيه ) خواهر زادهء سكينه ، چهارصد دينار به عطارى داد تا مجمرهاى بوى خوش در اطراف نعش گذارد و اين توطئهء خالد نقش بر آب گردد . پس از آن ، جمعيّت گروه گروه بر آن جنازهء پاك نماز خوانده و او رادفن كردند . رضوان و بركات خدا بر او باد . « 2 »
هامش
( 1 ) - پيرامون شناخت فرزندان و اصحاب امام حسين عليه السلام ، مقرم ، ص 266 .
( 2 ) - رياحين الشريعه ، ج 3 ، ص 280 ، اقتباس .