تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بزرگ زنان صدر اسلام (فارسى) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦

ماندنش عرض كرد : در هنگام وفات خديجه عليها السلام بر بالين او بودم . نگران فاطمه بود كه در شب زفاف مادر ندارد تا غمخوار او باشد و نيازهايش را برآورده سازد و محرم و مأمن او باشد و بدين جهت غمگين و محزون بود . من به او قول دادم كه اگر به هنگام عروسى حضرت زهرا عليها السلام زنده بودم ، شب زفاف ، اين وظيفه را به عهده بگيرم . او خوشحال شد و برايم دعا كرد و از خدا خواست كه مرا از شر شيطان حفظ كند . اكنون براى انجام آن وعده حاضر شده‌ام . رسول خدا صلى الله عليه و آله به اسماء اجازه ماندن داد و برايش دعا كرد . « 1 » در مورد اين روايت چنين اشكال كرده اند : اسماء هنگام وفات خديجه و عروسى حضرت زهرا عليها السلام در حبشه بوده است ، به همين جهت بعضى گفته‌اند ، بانويى كه شب زفاف حاضر بوده ، سلمى بنت عميس ، همسر حمزه و خواهر اسماء ، بوده است و چون اسماء مشهورتر بوده ، راويان اشتباه كرده و اسم او را ثبت كرده اند . « 2 » به هر حال ، در ارادت و علاقهء او به حضرت زهرا عليها السلام ، هيچ شكى نيست . او تنها زنى بود كه پس از وفات رسول خدا صلى الله عليه و آله همدم و مونس زهراى اطهر بود . حضرت زهرا عليها السلام در روزهاى آخر عمر ، نزد او شكوه كرده و از اين‌كه پس از مرگ ، بدنش را بر روى دوش‌ها حمل مىكنند و حجم بدنش آشكار مىشود ، اظهار ناراحتى مىنمود . اسماء به ايشان مژده داد كه در حبشه تابوت‌هايى ديده است كه بدن ميت را در آنها قرار

هامش
( 1 ) - اعيان الشيعه ، ج 3 ، ص 306 .
( 2 ) - همان ؛ كشف الغمه ، ج 2 ، ص 311 .