تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بزرگ زنان صدر اسلام (فارسى) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣

كردند ، چهرهء خود را پوشاند و گفت : روز هرمز سياه باد ! عمر سخن او را نفهميد و خيال كرد كه دشنام مىدهد از اين رو گفت : اين كنيزك مرا دشنام مىدهد ، و خواست او را بزند كه امام على عليه السلام او را منع كرد . « 1 » سپس ، خليفه دستور داد تا او را براى فروش عرضه كنند و براى اين‌كه خريداران ، قيمت بيشترى بپردازند ، گفت نقاب از صورت وى بردارند . شهربانو از برداشتن نقاب خوددارى كرد و به شدّت به سينهء مأمور كوبيد . « 2 » امام على عليه السلام به عمر گفت : رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده است كه بزرگ هر قوم را احترام كنيد ، پس او را در انتخاب شوهر ، آزاد بگذار و هر كس را كه انتخاب كرد ، قيمتش را با او حساب كن . « 3 » وقتى كه بنا شد او را در انتخاب همسر آزاد بگذارند ، از پس پرده ازوى سؤال شد ، آيا شوهر مى خواهى ، او سكوت كرد . امام فرمود : او ارادهء ازدواج كرد و فقط انتخاب ، باقى مانده است . عمر گفت :

هامش
( 1 ) - بحارالانوار ، ج 46 ، ص 9 ، در بعضى از روايات آمده است كه اسارت وى درزمان عثمان بود . و در بعضى ديگر آمده است كه در زمان امام على ( ع ) بوده است . البته بعضى از علما اسارت وى در زمان امام على را صحيح دانسته‌اند به اين جهت كه گفته اند امام سجاد در زمان خلافت امام على ( ع ) متولد شده و خيلى بعيد است كه اين بانو از زمان خلافت عمر تا زمان خلافت امام على ( ع ) ، يعنى حدود 22 سال ، حامله نشده باشد .
( 2 ) - اسعاف الراغبين در حاشيهء نورالابصار ، ص 236 ، با دخل و تصرف .
( 3 ) - بحارالانوار ، ج 46 ، ص 9 ، با دخل و تصرف .