رابطه با پيرمرد مجبوبى به نام مأبور متهم كردند . ) خداوند به دست امام على عليه السلام بطلان آن اتهام را آشكار كرد ، بهطورى كه جايى براى هيچ گونه حرفى باقى نماند . « 1 » اصل واقعه از اين قرار بود كه پادشاه اسكندريه به همراه ماريه ، پيرمرد ممسوح و مجبوبى به نام مأبور را براى خدمتگزارى او فرستاد . اين فرد بنا به گفتهء علماى رجال ، برادر يا عموزداهء ماريه بود . « 2 » بعضى از همسران رسول خدا صلى الله عليه و آله كه حسد و رشك ماريه را داشتند ، با همدستى و همراهى منافقان ، اين بانو را به رابطهء نامشروع با مأبور متهم كردند . عايشه گويد : پيامبر ، فرزندشابراهيم را پيش من آورد و گفت : شباهت ابراهيم با من را چگونه مى بينى ؟ گفتم : به هر كس كه شير گوسفند دهند ، سفيد و فربه مىشود . فرمود : شباهتى با من ندارد ؟ از روى حسادت و غيرت گفتم : من شباهتى نمى بينم . علاوه بر گفتهء من ، سخنان مردم در مورد اتهام ماريه به گوش رسول خدارسيد و ايشان حضرت على عليه السلام را مأمور كشتن مأبور كرد . امام على عليه السلام به دنبال اجراى مأموريت رفت و بر حسب اتفاق در هنگام تعقيب وى مشاهده كرد كه متّهم به هيچ وجه از لحاظ جسمى توان چنين كارى را ندارد ، امير مؤمنان عليه السلام برگشت و جريان رابراى پيامبر شرح داد . آن حضرت نيز خدا را شكر كرد كه او و خاندانش را از فحشا باز داشته است . « 3 »
بزرگ زنان صدر اسلام (فارسى) — صفحة 149
مساهمون: احمد حيدرى
ص١٤٩
هامش
( 1 ) - شرح ابن ابى الحديد ، ج 9 ، ص 190 .
( 2 ) - تنقيح المقال ، ج 3 ، فصل النسا ، ص 82 ؛ استيعاب بهامش الاصابه ( در حاشيه اصابه ) ، ج 4 ، ص 411 ؛ الاصابه ، ج 4 ، ص 404 ؛ طبقات ، ج 8 ، ص 212 .
( 3 ) - حديث الافك ، جعفر مرتضى عاملى به نقل از مستدرك حاكم ، ج 4 ، ص 39 و درالمنثور ، ج 6 ، ص 240 و طبقات ، ج 1 ، ص 88 و مصادر متعدد ديگر از اهل سنت با تفاوتهايى در الفاظ و عبارات . بعضى اشكال كردهاند كه چگونه ممكن است رسول خدا به واسطهء اتهام ، فرمان قتل قبطى را بدهد . امام صادق عليه السلام در روايتى اين توهم و اشكال را جواب داده است . عبدالله بن بكير گويد به امام صادق عليه السلام عرض كردم : اينكه رسول خدا صلى الله عليه و آله دستور كشتن مرد قبطى را داد ، آيا مى دانست كه عايشه دروغ مى گويد يا نمى دانست و خدا خون قبطى را به خاطر احتياط امام على عليه السلام حفظ كرد ؟ امام فرمود : نه ، به خدا سوگند مى دانست و اگر دستور رسول خدا به على از باب عزيمت و تكليف حتمى بود ، على عليه السلام بر نمى گشت مگر بعد از كشتن او ، و ليكن رسول خدا اين دستور را طورى داد كه هم او كشته نشود و هم عايشه از گناهش برگردد ولى از گناهش برنگشت و از اينكه خون مسلمان بىگناهى ريخته شود ، هيچ باكى نكرد ( ترجمه الميزان ، ج 15 ، ص 146 ، چاپ انتشارات اسلامى ) .