مقدمه . . .
تاريخ ، مجموعهء رخدادهاى زنده و حوادث گويايى است كه در بستر زمان جريان دارد و زندگى انسانها را به يكديگر مرتبط مىسازد .
هر ملتى بگونهاى وابسته به تاريخ پيشينيان خود مىباشد . اين وابستگى و ارتباط به دو جهت در ما مسلمانان ، بيشتر و محسوستر است :
نخست از آن جهت كه چارچوب اعتقادى و رفتارى ما را دستورها و احكامى تشكيل مىدهد كه هزار و چهارصد و اندى سال قبل ، از سوى آخرين فرستاده الهى تشريع شده و تدوين يافته است . بسيارى از اين دستورها بگونهاى با حوادث تاريخى كه همزمان با صدور آن اتفاق مىافتاد مرتبط است .
آگاهى و دستيابى به شرايط دقيق سياسى - اجتماعى وقوع اين گونه حوادث ، ما را در شناخت دقيقتر اين دستورها و رفع ابهام و احياناً اختلاف و تضاد صورى كه ميان بعضى از آنها به چشم مىخورد ، كمك خواهد كرد .
و ديگر ، از اين جهت كه پايهگذار تاريخ اسلام و جانشينان به حق او ، برگزيدگان خدا و برترين و كاملترين آفريدههاى الهى هستند كه در پرتو مقام عصمت در طول حيات خود از هر گونه اشتباه و انحرافى به دور مىباشند ؛ از اين رو شناختن چگونگى رفتار و برخورد آنان در صحنههاى گوناگون زندگى نه تنها براى امت اسلامى كه براى هر انسان كمالجو و خواستار رشد و تعالى ، الگو و راهگشا خواهد بود .
تاريخ اسلام از آغاز همواره با دو جريان مواجه بوده است : جريان حق طلب ، عدالتگستر و