علل بروز كرامات
صدور اين گونه كرامات از امامان عليهم السلام از يك سو بيانگر توان و سلطهء تكوينى آن بزرگواران بر عالم وجود است . نَفْس قوى و ملكوتى امام عليه السلام در مجراى فيض هستى قرار داد ، و همان گونه كه نفس هر انسانى بر بدن خود ولايت و سلطه تكوينى داد ، پيامبر و امام نيز به اذن خدا بر همهء جهان هستى به مقدار شعاع ولايتشان مسلّط هستند . البته ، اين قدرت و سلطه ، به اذن پروردگار و در چارچوب تدبير و مشيت الهى است . همان گونه كه سلطهء تكوينى روح بر تن ، بطور استقلال نيست - چرا كه هيچ موجودى در هيچ كارى مستقل نيست ، مگر خداوند - سلطه تكوينى امامان عليه السلام بر كائنات نيز ، مستقل نيست ، بلكه به اذن خداست ، و تا خداوند اجازه ندهد ، آنان قادر به انجام چنين كرامات و تصرفاتى در عالم وجود نيستند . قرآن در مورد پيامبران مىفرمايد : « . . . وَ ما كانَ لِرَسُولٍ انْ يَأْتِىَ بِآيَةٍ الّا بِاذْنِ اللَّه لِكُلِّ اجَلٍ كِتابٌ » « 1 » و هيچ پيامبرى توان آن را نداشت ( از پيش خود ) نشانه و معجزهاى بياورد ، مگر به فرمان خدا ؛ هر زمانى نوشتهاى دارد ( و براى هر كارى ، موعدى ، مقرر است ) . از سوى ديگر ، انجام اين كرامات از سوى پيشوايان معصوم عليه السلام در راستاى اهداف عالى آنان بود . آن بزرگواران هيچگاه به انگيزه خودنمايى و برترىطلبى بر ديگران ، دست به چنين اقداماتى نمىزدند . هدف اساسى آنان ، ارشاد و هدايت امّت و به رشد و كمال بندگى رساندن آنان بود كه براى تحقق اين مهمّ گاه لازم مىنمود با درخواست امت و حتى گاهى ابتداءً و بدون درخواست كسى ، كرامات و كارهاى خارق العادهاى را - به اذن پروردگار - انجام دهند ، تا مدعيان دروغين امامت - كه در دوران هر امامى كم و بيش بودند - براى به انحراف كشاندن مردم از مسير حق ، مجال نيابد ، و مردم براى تشخيص حق از باطل ، همواره معيار و ملاك سنجشى داشته باشند . قرآن كريم ، اصل فرستادن