تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ زندگانى امام صادق (ع) (فارسى) — صفحة 34

مساهمون:

ص٣٤
امام صادق ( ع ) كيسه‌اى محتوى پنجاه دينار به من داد و فرمود آن را به فلان مرد هاشمى بده و اعلان نكن كه من آن را داده‌ام . من نزد او رفتم ( و آن مبلغ را به وى دادم ) . آن مرد آن را گرفت و ضمن تشكر گفت : اين كمك از ناحيهء چه كسى است كه هر چند مدت يك بار براى ما مىفرستد و ما در پرتو آن تا سال ديگر زندگى خود را اداره مىكنيم ؟ در حالى كه امام صادق با آنكه وضع مالىاش خوب است ، هيچ گونه كمكى به ما نمىكند ! « 1 »

2 - بردبارى و گذشت

امام صادق ( ع ) بدى افراد را با چشم پوشى و گذشت و حتّى احسان و نيكى پاسخ مىداد . دشمنان خاندان رسالت ، و حتى در بعضى موارد ، دوستان و خويشان نادان ، به امام ( ع ) جسارت كرده با تندى و كينه توزى با وى رو به رو مىشدند . ولى امام ( ع ) به جاى مقابله به مثل ، به نماز مىايستاد و پس از نماز براى آنان دعا مىكرد و از خداوند مىخواست آن شخص را در برابر عمل ناروايش مؤاخذه نكند و او را به سبب ستمى كه در حقّ امام ( ع ) رواداشته اشت ، گرفتار نسازد . « 2 » روزى امام ( ع ) خدمتكار خود را به دنبال كارى فرستاد . ولى او دير كرد . امام چون چنين ديد ، به دنبال او رفت ، او را ديد كه در گوشه‌اى به خواب رفته است . بر بالين او نشست و به باد زدنش مشغول شد و چون بيدار شد فرمود : فلانى ! به خدا سوگند ، اين حقّ تو نيست كه هم شب بخوابى و هم روز ، شب براى تو باشد و روز براى ما . « 3 » و نيز نقل شده است كه امام ( ع ) خانواده خود را از رفتن به پشت بام نهى كرده بود . روزى وارد خانه شد ، ديد يكى از كنيزانش كه مربّى فرزندانش نيز بود ، در حالى كه بچه‌اى را در بغل دارد از نردبان بالا مىرود . تا چشم كنيز به امام افتاد ، از نافرمانى كه كرده بود بر خود لرزيد و كودك از آغوشش بر زمين افتاد و مرد .

هامش
( 1 ) - بحار الانوار ، ج 47 ، ص 54 و مناقب ، ابن شهر آشوب ، ج 4 ، ص 273 .
( 2 ) - الامام الصادق ، مظفر ، ص 230 .
( 3 ) - كافى ، ج 2 ، ص 112 و مناقب ، ابن شهر آشوب ، ج 4 ، ص 274 .