انسان مسؤول ، همواره بر سر دو راهى
يكى از اصحاب امام صادق ( ع ) به نام « عبداللَّه بن سليمان نوفلى » كه از سوى منصور به حكومت اهواز منصوب شده بود ، طى نامهاى موضوع مسؤوليت خود را به استحضار امام ( ع ) رسانيد و از آن حضرت براى موفقيت خود ، و نيز كارهايى كه بايد انجام دهد ، رهنمود خواست . امام ( ع ) در پاسخ نامه وى نوشت : « . . . امَّا بَعْدُ فَقَدْ جاءَ الَىَّ رَسُولُكَ بِكِتابِكَ فَقَرَأْتُهُ وَ فَهِمْتُ جَميعَ ما ذَكَرْتَهُ وَ سَأَلْتَ عَنْهُ وَ زَعَمْتَ انَّكَ بُليتَ بِوِلايَةِ الْاهْوازِ ، فَسَرَّنى ذلِكَ وَ ساءَنى . . . فَامَّا سُرُورى بِوِلايَتِكَ فَقُلْتَ : عَسى انْ يُغيثَ اللَّهُ بِكَ مَلْهُوفاً خائِفاً مِنْ اوْلِياءِ آلِ مُحَمَّدٍ ( ص ) وَ يَعِزَّبِكَ ذَليلَهُمْ . . . وَ امَّا الَّذى ساءَنى مِنْ ذلِكَ فَانَّ ادْنى ما اخافُ عَلَيْكَ انْ تَعْثُرَ بِوَلِىٍّ لَنا فَلا تَشُمَّ حَظيرَةَ الْقُدْسِ » « 1 » اما بعد ، پيك تو نامهات را آورد . آن را خواندم و آنچه نوشته بودى و از حكم آن پرسيده بودى فهميدم . چنين پنداشتهاى كه به حكومت اهواز گرفتار شدهاى . اين موضوع ، مرا از جهتى شاد كرد و از جهتى غمگين ساخت . . . شاد شدم از اين جهت كه خداوند ، حق مظلوم و ستمديدهء بيمناك از دوستان آل محمّد ( ص ) را به وسيلهء تو مىستاند و افراد ذليل آنان را عزّت مىبخشد . و اندوهگين شدم ، بدين علت كه مىترسم درباره يكى از دوستان ما پاى تو بلغزد ( و خدمتى كه مىتوانستى براى او انجام دهى ، نكنى )