مسلحانه بود ؛ از اين رو در سال 199 هجرى قمرى در مكّه عليه مأمون قيام كرد و فرقهء « جاروديّه » از فرقههاى زيديّه از وى حمايت كردند . مورخان انگيزه قيام وى را چنين نوشتهاند كه در روزگار « ابوالسّرايا » فردى كتابى نوشت و در آن به ساحت مقدس حضرت زهرا و ديگر معصومان عليهم السّلام اهانت كرد . انقلابيون ، جريان را به اطلاع محمد ديباج كه از امور سياسى كناره گرفته بود رساندند . وى به درون خانه رفت ، زره بر تن كرد و سلاح برگرفت و قيام كرد و از مردم به عنوان خلافت بيعت گرفت . « 1 » امام رضا ( ع ) در برابر ادّعاى وى مبنى بر شايستگى براى خلافت ، موضع گرفت و او را چنين پند داد : اى عمو ! پدر وبرادرت راتكذيب مكن كه اين امر ( خلافت تو ) سرنمىگيرد . « 2 » و چنان شد كه امام رضا ( ع ) پيش بينى كرده بود . ديرى نگذشت كه « عيسى جلودى » « 3 » به مقابله با محمد برخاست و او را شكست داد . محمّد تسليم شد و امان خواست ؛ سپس نزد مأمون رفت و ضمن خلع خود از مقام خلافت ، خلافت او را به رسميت شناخت . وى همچنان در خراسان ، در دربار مأمون بسر مىبرد و در همانجا درگذشت . « 4 »
على
على بن جعفر ، مردى با فضيلت ، پرهيزگار و مورد وثوق امامان عليهم السّلام بود . وى ملازم برادر بزرگوارش امام كاظم ( ع ) بود و دستورات و معارف دينى خود را به طور مستقيم از آن حضرت مىآموخت . علاوه بر آن در موضوعات مختلف ، روايات فراوانى از امام كاظم ( ع ) نقل كرده است كه بالغ بر 355 مورد مىشود . « 5 » على بن جعفر ، دوران امامت امام كاظم ، امام رضا و امام جواد و بنابه نقلى امام هادى عليهم السّلام را درك كرده است . وى نه تنها مطيع و فرمانبر برادر بزرگوارش موسى بن