امام صادق ( ع ) - بر اساس آنچه نقل شده است - در مرگ فرزندش اسماعيل سخت بيتاب و اندوهگين شد ، پابرهنه و بدون عبا در پيشاپيش جنازه او حركت مىكرد و در طول مسير ، چندين بار دستور داد جنازه را بر زمين نهند و هر بار پارچه را از صورت اسماعيل كنار مىزد و به وى مىنگريست . « 1 » عَنْبَه مىگويد : چون اسماعيل ، فرزند جعفر بن محمّد ( ع ) درگذشت و ما از دفن او فارغ شديم ، امام صادق ( ع ) در كنارى نشست و مردم گرد آن حضرت حلقه زدند . امام ( ع ) بر زمين خيره شده بود ؛ سپس سرش را بلند كرد و فرمود : اى مردم ! همانا اين دنيا ، خانهء جدايى و گذر است ، نه منزل هميشگى . با اين حال ، جدايى دوستان ، سوزش و پاره آتشى است غير قابل دفع ، و مصيبتى است درمان ناپذير ؛ ليكن فضيلت و برترى از آن كسانى است كه بردبار ، شكيبا و مسلّط بر انديشه و اعصاب خود باشند . و هر كس به مصيبت برادرش دچار نشود ، برادرش به سوگ او خواهد نشست ، و كسى كه به داغ فرزند گرفتار نشود ، فرزند به داغ او دچار خواهد شد . « 2 »
عبداللَّه
عبداللَّه ، پس از اسماعيل ، بزرگترين فرزند امام صادق است . شايد بدين جهت پس از درگذشت اسماعيل ، برخى از مردم پنداشتند كه مقام امامت پس از پدر به او خواهد رسيد . وى علاوه بر آنكه از نظر جسمى و از ناحيهء پا ، ناقص و معيوب و به اصطلاح « افطح » بود و به همين جهت صلاحيّت امامت را نداشت ؛ چرا كه امام بايد سالم و بدون عيب باشد ، از نظر فكرى و اعتقادى نيز متّهم به مخالفت با پدرش بود و گفته مىشد وى با گروههاى منحرف مثل « حشويّه » « 3 » ارتباط دارد و از نظر اعتقادى متمايل به « مرجئه » « 4 »